این روزها بحث داغ انتخابات است و برای منی که از سیاست هیچ چیز سر در نمی آورم، تنها دیدن جنب و جوش مردم و حواشی هاست که این روزها را برایم جذاب می کند.
۱-سر یکی از چهارراههای همین شهر مقدس، دو آقای محترم در حال پخش تراکت های تبلیغاتی جناب موسوی اند و با چنان تعصب و جدیتی کارشان را دنبال می کنند که گویی در این گرمای لاکردار خستگی نمی شناسند. بعد از ظهر همان روز کذایی، همان دو آقای محترم را می بینم که هنوز در حال پخش تراکت های تبلیغاتی اند و هنوز با جدیت کارشان را ادامه می دهند؛ اما این بار عکس روی بر گه های تبلیغاتی متعلق است به آقای احمدی نژاد!! به قول یکی از افسرهای پاسگاه، طرف یا بقولی طرف ها، ظاهراً دو شیفته کار می کنند!!
۲-یکی از بچه ها می گوید می خواهد امسال هم برود در یکی از ستادهای انتخاباتی حضرات و برایشان تبلیغات کند.نه قیافه اش به آدم های سیاسی دان می خورد و نه حتی مطمئنم می داند فرق دموکراسی و بروکراسی چیست!! وقتی ازش می پرسم حالا طرفدار کدام کاندیدا است؟ می گوید دوره قبل دو هفته برای جناب هاشمی تبلیغاتچی بوده است. با رفقا جلوی ماشین ها را می گرفته است و برچسب بارانشان می کرده. گلایه می کند که بی معرفت ها به یکی از دخترهای همراهشان یک میلیون و دویست داده اند و به او ۶۰۰ هزار ناقابل!!حالا این دوره هنوز زیاد مطمئن نیست، باید گشتی در شهر بزند و ببیند مظنه چیست و نان به نرخ چه کسی باید خورد؟
سلام