صندلی خالی ات
اوراق پراکنده
میز شلوغ
تنهایی بی انتها
و ذوقی که نیامده رفت
و حالا
دوباره من هستم و روزهایی که بیهوده کش می آیند
و پیراهنی از جنس زمخت تنهایی
که روز به روز بزرگتر می شود
و عقربک های ساعت
که دیگر نای رفتن ندارند
مثل من
مثل تو...
+ نوشته شده در جمعه ۲۳ بهمن ۱۳۸۸ ساعت 10:16 توسط محمود
|
سلام