این ور ِ خط، آن ور خط

1-  نمی دانم چرا همه گیر داده اند به کیکی که به فنا رفت و تولدی که از یاد رفت. کیک و تولد بهانه ای است برای با هم بودن و نشان دادن انس و الفتمان به یکدیگر؛ اینکه گاهی به یکدیگر فکر می کنیم و در این روزگار هرزه که گربه هایش هم هیچ کم از بی چشم و رویی ندارند، می شود لبخندی بنشانیم روی لب هامان، کلاه از سر برداریم، سینه صاف کنیم و با احترام بگوییم: " مبارک باشد ". همین.


2-  دوستِ من عاشق است و عشق حسابی او را از خود بیخود کرده. دائم دست و دلش می لرزد برای آن کسی که پشت خط لی لی به لالایش می گذارد . تصویری از چشم های معشوقه را گذاشته است زیر سایبان ماشین تا هر از گاهی که دلش غنج می زند برای یک شیطنت خیابانی، آن چشمها مانعش شوند.


3-  می گویم:"تولدت مبارک"  و ماچ آبداری از گونه اش می گیرم. می خندد . همچنان بساط موسیقی و ویراژ بین ماشینها و رد کردن بی پروای چراغ های قرمز به راه است. اما این بار نه از باران خبری است و نه از ترنم قطراتش روی شیشه های ماشین. بخار از زمین و زمان بلند می شود و از در و دیوار شهر عرق می بارد و بی حوصلگی. می گوید باید برود. یکی منتظرش است. و حرفهایی می زند از عشق و آینده و رویاهایی که در سر می پروراند.موبایلش زنگ می خورد و خنده پر می کند صورتش را. حرفهایش که تمام می شود، می خندم و می گویم:

خوش به حالت.من که از هر دو جهان آزادم، نه کسی این ور ِ خط، نه کسی آن ور ِ خط!!