بود و نبود
بعضی ها وقتی نیستند گویی بیشتر هستند. سایه ی وجودشان همه جا پهن است. صدای قدمهایشان را می شنوی، صدای خنده هایشان، راه رفتنشان را می بینی، چیز خوردنشان و بلند بلند قهقه زدنشان را. خاطرشان پخش و پلا شده است روی در و دیوار اتاقت.
همین بود در نبودشان است که غلغله می کند دلت را. نفست تنگی می کند. داغ می شوی و می خواهی سرت را بکوبی به دیوار.
زنگ تلفن می شود آرامبخش ترین نوای زندگیت. اما پشت خط ...کسی دارد فوت می کند، انگار که بخواهد شعله ور تر کند آتش درونت را.
+ نوشته شده در جمعه ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ ساعت 18:57 توسط محمود
|
سلام