بازگشت
بازگشت
مدتي است دست به قلم نبرده ام. احساس مي كنم از همان چيزي كه همواره از آن مي ترسيدم و مدام در پي آن بودم كه مبادا روزي اسيرش شوم، دارد نم نمك بر سرم مي آيد و گرفتارم مي كند؛ اسارت در بند روزمرگي، جان كندن براي زندگي كردن(!!)، دويدن هاي پي در پي و فاصله گرفتن از دوست داشته ها و دوشت داشتني ها...
گاهي اوقات، نياز به زمان زيادي نيست تا تجربه هاي عجيب كسب كني و در عرض مدتي كوتاه، نگاهت به هر چيز و هر كس عوض شود.
مدتي در سفر بودم. و حالا كه برگشته ام تصميم گرفته ام دوباره نوشتن را شروع كنم؛ اگر روزگار بگذارد.
به زودي با نوشته اي جديد برمي گردم .
تا باز در گوشه ي خلوت اتاقم، يگانه خواننده ي دست نويس هاي چركين خودم باشم!...
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۰ ساعت 17:59 توسط محمود
|
سلام